سر میشود به سختی

آتش  زدی  به  جانم  آن  رشته  را  بریدی

               پیمان خود شکستی ،دامن زمن کشیدی

بر  شاخه  محبت  خواندم  غــــزل  کنارت

               نشنیده  بیت  آخــــــر ، از  آشیان  پریدی

سر میشود به سختی شبهای بی تو بودن

               این  خانه  را  گرفته ، سیــــلاب  نا امیدی

با  مدعــی  بگویید  اوراد  تو  اثــر  کرد

              حالت مده تو تغییر، زان سو که می دمیدی

گفتم  به  آشنایی  قفلش  زدل  نما  باز

              گفتا  که  این  نشاید ، باید هم  او  کلیدی

چشمم  براه  مانده دل را به کس  ندادم

              هرگز  مکن  تو  باور ، گر غیر این شنیدی

 

امیر حسین امیریان - چاپ ٨٠

دستگاه-همایون- (اجرا سال ٧٨)

/ 38 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمل افتاب

درود بر استاد محترم با اجازه شما سروده زیبایتان در وبلاگ بروز شد . سبب افتخار است

منصوره

سلام.خوشحالم با استاد دیگری در نت آشنا میشم. ممنون از حضور پرمهرتون استاد.بازم بیاین خوشحالم میکنید. شعرتان را خواندم.میشه به جرات گفت از بهترین اشعاری بود که تاحالا خوندم لذت بردم.قافیه های زیبا و جالبی داشت... قاصدك هان! چه خبر آوردي؟ از كجا، از كه خبر آوردي؟ خوش خبر باشي، اما... ‌اما گرد بام و بر من بي ثمر مي گردي انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار از اين در وطن خويش غريب قاصد تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد كه دروغي تو، دروغ كه فريبي تو، فريب قاصدک هان! ولي... راستي آيا رفتي با باد؟ با توام، آي! کجا رفتي؟ آي... راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟ مانده خاكستر گرمي، جايي؟ در اجاقي طمعه شعله نمي ورزد، خردك شرري هست هنوز؟ قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند

سارا فرهادنیا

سلام دوست گرامی . ممنون که به من و بهی سر زدید . شعرای قشنگتونو خوندم . جالبه . جملاتی که تو قسمت درباره ی وبلاگتون نوشته بودید کاملا مثل نظر من در مورد شعرامه . بازم ممنون از حضورتون

فائزه

سلام به شما سپاسگزارم از حضورتون. مانا باشید[گل]

ج.چ

سلام وب زیبایی داری به وبلاگم سر بزنید و راجع به اشعار نظری دهید با تشکر

منصوره

سلام.آپم.اما این دفعه کاملا متفاوت.آپی از جنس نور!!! زیاد وقتتون رو نمیگیره.بازم ممنون میشم که هم قدم رنجه بفرمایید هم قلم رنجه.نظرتون مثل خودتون برام مهمه.پس یادتون نره ها. درضمن ممکنه خط وبلاگ بهم ریخته باشه.اگه یه راست کلیک کنید و گزینه ی Encodingرو باز کنيد و گزينه اولشو يعني Auto-select رو بزنيد خط درست ميشه. البته ببخشيدا شما استاد ماييد!!!شرمنده.درس پس میدیم!!! اي رؤياي باراني آخرين سوار گمشده در دشتستان ابري بغض ! شبي بر درگاه شکسته‌ي خاطرم رؤياي سوخته‌ات را با آخرين ستاره‌ي التماس، گريستم. با آخرين ماهياني که سرود اشک‌هاي خويش را در درياي گمشده‌ي نگاهم مي‌جستند. در ساحل سپيد کدامين ترانه گلوي خونين تو را بسرايم تا پرچم فريادم از نسيم رويايت دوباره جان گيرد؟ شاعر:رجب افشنگ,شعر دفاع مقدس درضمن ممنون از نظرتون بخاطر شعرم استاد گرامی.قاصدک... منتظر حضور شما... منصوره.

معلمی از جنس پائیز

هرگز از دوری این راه مگو! و از این فاصله ها که میان من و توست ...و هرگاه که دلت تنگ من است، بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار! تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد! و بداند که دل من با توست و همین نزدیکی ست... [لبخند][گل] سلام دوست خیلی خوبم وقتتون بخیر و سلامتی ممنونم که قبول دعوت کردید و در جشن تولدم شرکت نمودید از حضور مهربانتون بی نهایت ممنون و سپاسگزارم. ایشالا همیشه سلامت بمانید و فصل پائیز براتون پر از خاطره های شاد باشه[لبخند]

معلمی از جنس پائیز

بااین شب دمکرده که فرداشدنی نیست ای پنجره ها پلک شماواشدنی نیست انگارکسی دردل من زمزمه میکرد کاین شاخه خشکیده شکوفاشدنی نیست ای رودبمان کشت مرادوری دریا هرچندکه امواج تودریاشدنی نیست افتاددران کوچه دل ازدست من انروز افتادواین گمشده پیداشدنی نیست دورازتودراین غربت دلگیربرایم لبخنددگرواژه معنا شدنی نیست

نازنین . س

سلام . به منم سر بزن .