پنجره را می بندم

روز ها میگذرد

و من از پنجرۀ کوچک

تنهایی خویش

به خیابان پر از خاطره

و کوچه تنگ

و به هر کس که شبیه تو

در این رهگذر است

دیده می دوزم و نومید

به خود میگویم

                                     - خبری از او نیست

دیگر از ماندن در

چنبرۀ خاطره ها

که مرا سخت به خود می فشرد

                                         - بیزارم

باز میگردم و در دل

 به تمام باور ها

که مرا عاشق دیدار تو کرد

                                       - بی صدا می خندم

دلم از پنجره و خاطره و کوچه گرفت

چشم می بندم از این پس

به همه احساسم .

که وفا نیز دروغ است ، دروغ

از تو هم می گذرم

                                      -  پنجره را می بندم

 

امیر حسین امیریان      چاپ ٨٠

/ 6 نظر / 20 بازدید
آرزو

روزائی که پشت پنجره ی بسته می گذرن روزای تلخین...

نیلوفر

سلام میسی من تو این چند وقت اصلا ژیش هیچ کدوم از دوستام نرفتم چون واقعا مشغله فکریم زیاد بوده ولی از این به بعد سعی میکنم حتما بیام خیلی خوشحالم کردید که اومدید[لبخند]

شهره

خیلی زیبا بود....ناخود آگاه تصویر یه روز طوفانی و ابری پاییزی جلوی چشمانم تصویر شد و دلی که سخت گرفته و بی انگیزه و دلسرد منتظر گذشتن چیزی است مثل زمان!

رضا

دیر گاهیست که در دورترین وادی این دیر بزرگ نفسی هرلحظه دم امید به صحرای دلم می بخشد و دلم با یادش چشم بر ماه در آن تیرگی شب بستست و نگاهش به زمین به شکوفنده ترین گل باغ ابدی قفسی ساخته از جنس بلور که حریم حرم هرم نفس های تو را حفظ کند خاطراتم که ورق می خورد از صحنه ی بیداد زمان یاد تو همچو نسیم در گلستان دلم می پیچد شک نکن تا نفسم با نفست خورده گره تا تمنای دلم می طلبد دست تورا با تو خواهم ماند تا اوج تا وسعت پرواز تمنای دلم به تو می اندیشم همه می پرسند: چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ چیست در خنده ی جام ؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری !؟ نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به این آبی آرام بلند نه به این خلوت خاموش کبوتر ها نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.

فریده جلیلوند

گرامی و محترم سپاس از حضور همیشه شما از این سروده زیبایتان غفلت کردم بسیار عالی و دلنشین فریده جلیلوند

محدثه

سلام دوست عزیز جدا اشهعر زیبایی داری. خوش به حالت که می تونی احساست رو به یه طریقی بیان کنی به منم سر بزن با اجازه ت فعلا این شعرو با ذکر نام خودتون بر میدارم و توی وبلاگم هم با اسم "اشعار امیرحسین امیریان" لینک می کنم