یه شوخی گفتمت هرگز نرنجی

بیا  یک  مثنــوی  با  هم  بسازیم

بیا  نردی  به  شـــــرط  دل  ببازیم

بیا  در  مهــــــره  اندازی  به  نوبت

چو من را می رسد ، برگیر  مهلت

تو  بیتی می سرا با  شور و با ناز

تامل  کن  که  من  خوانم  به  آواز

تو  را پاسخ دهم  با  سیم  سازم

که  من  از  گفتنــی ها  بی نیازم

دگر  باره  شـــروع  کن  هم نوایی

زنــم  بعد  تو  من  ساز  ،  جدایی

تو  در  هر  پرده  آوازی  بخــــــوانی

دهم  پاســـخ  تو  را  تا  در  نمانی

مرا  گر تو  نشان جویی  به  شیراز

خبر  گیری  که  خلوت  کرده با ساز

چنان  از  اصفـــــــهان  آیم  همایون

که تو حیران شوی از چند و از چون

بیات ترک و  دشتی هم که خوانی

همان  پنجه  در  انـدازم  که  دانی

مرا  شــــور و نوا  باشد  چه  آسان

که تمرین  دارم  از  عهد  دبستان

به  آهنـگم  نگر  مصرع  تو  بر گیر

نت  همـراه  آن  بشنو  بم  و  زیر

ز  آن  شوری  که  آید از  دل ساز

دگر  مصـرع  گشاید  پر  به  پرواز

چو  ساز من زند این نغمه خوش

به شعر خود مبادا گردی دلخوش

که  من  نراد  شیــرازم  به  بازی

تو  را  با  من  نشاید  ترک  تازی

مگیرم کم ، که من حافظ پرستم

بسی شبها بر ان تربت نشستم

به حفظ ام من نه کم اشعار خواجه

ز سعدی  همچنین ، اما  تو  را چه

****

مرو بنشین که شعر خود بسازیم

چو  دیگر  شاعران  بر  هم  بتازیم

به شوخی  گر تو  را گفتم حقایق

نرنجی  مهربان ،‌ باشی  تو  لایق

تو  را من می ستایم شاعری تو

سرودن  را  تو  باید  ماهـــری  تو

...............................................

تو  ماه  کاملـــــــی  بدر  تمامی   (١)

امیــــرم  گر  چه  در  ابیات  زیبا

( چو  کرباسم بدان در نزد دیبا )

در این نردی  که بازم تو حریفی

تو مهره راست بنشانی ظریفی

مرا  امروز  مهره  شش  نشیند

رها کن  پرده  را  تا  کس  نبیند

چگونه  بایدم  زین معرکه  رست

ز نت ، بیرون شدم میلرزدم دست

بیا  من  شـــــرط  خود را  واگذارم

گذشتم  از  دل  و  هر آنچه  دارم

 

 

امیرحسین امیریان - چاپ ٨٠

١- در مصرع محفوظ نام شاعر ارجمند ، دوست محترم آمده بود که به دستور ایشان حذف گردید .

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد

سلام جناب امیریان شعرتان را خواندم . یادش بخیر . فقط یک بیت را که میدانم عمدا جا انداختید را مینویسم . چون در چاپ امده مینویسم انجا که میگویید ///// ترا گر اصفهان شاعر بدانند ....بگو شیرازیان را پس چه نامند انشاله که زودتر از من می روید و در جلسه شرکت میکنید . من نیستم انجا . نام شما را در تراکت دیدم . اینبار هتل کنکورد نیست . از من هم ظاهرا اگر فزصت شود شعری خوانده میشود . البته تا شما هستید که ما خرفی نداریم برای گفتن . می بینمتان . موید باشید جناب.

پريزاد بركه نور

سلام گرامي پوزش از تاخير مثنوي بسيار زيبايي بود و قابل توجه تر مهارت خاص شما در دستگاه هاي موسيقي ورفتن از يكي به ديگري ست واقعن لذت بردم چنان از اصفـــــــهان آیم همایون که تو حیران شوی از چند و از چون بیات ترک و دشتی هم که خوانی همان پنجه در انـدازم که دانی مستدام باشيد و سربلند[گل]

فهیمه قربانی

درودی بی کران بر شما جناب امیریان. متاسفم که غیبتی طولانی داشتم و از خواندن اشعار بسیار ناب شما دور.مثنوی زیبا و پر ز مفهومتان را بارها خواندم.سپاس از حضورتان و باز هم سپاسگزار از متون پر ز احساستون...

خط رنگی

سلام و روزتان خوب تشریف می اورید و شرمنده می سازید مرا . مهربانی و تشویق در کلامتان . ادامه راه را نشان می دهید . سپاسگزار محبت های استاد هستم

سوسن حیاتی

سلام . شما هم کم لطف شدید . ولی این آمدنتان برایم خیلی عزیز است چون نشان می دهد که همواره به یادمان هستید . اگر مایل باشید کارهای خانم سارا نمیر رو برایتان سر فرصت خواهم فرستاد . پرورده 4 سال تلاش مستمر است . هیچ گاه سعی نکرده ام که دستی در درونیاتشان بزند ولی هدایت کردن کمترین کاریست که برایشان انجام می دهم .

انجمن فرزانگان کویر

با سلام--- واصلان چون غرق ذاتند اي پسر --- كي كنند اندر صفات او نظر چونكه اندر قعر جو باشد سرت --- كي به رنگ آب افتد منظرت انجمن فرزانگان كوير

سحر مظهری

سلام جناب امیریان گرامی ممنون از حضور گرمتون. شما هم وبلاگ زیبایی دارید. پاینده باشید.[گل]

مرجان

سلام بر امير عزيز واقعا زيبا مي سرايي ممنونم از محبت تو...

مرجان

من از تمام نوشته هات لذت مي برم[گل]