سوگند شکن

داده  بودم به  تو  سوگند  پشـــیمان  نشوی

یا اگر شک به دلت هست تو خواهان نشوی

گفته بودم که دلـــــــم بکر کویری است بدان

خسته از تابش و بی آبی  و طــوفان  نشوی

من چو یک غنچه شکــوفا کنم  این باغ  ولی

گر  کشد  این  به  درازا  تو  هراسان  نشوی

گر  رقــــیبان  به  تو  گویند  که  ما  یار  توایم

یادم  از  دل  نبری  طالب  ایشـــــان  نشوی

بیوفا بودی و  سوگند شکستی تو  چه  زود

گیردت  آه  جگر  سوز  تو  پنهـــــان  نشوی

می کنم ترک ترا چون که نه ای لایق عشق

نکنی  یاد  ز من  ,  دست  به  دامان نشوی

 

چاپ 80 امیر امیریان

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستایش

سلام عزیزم خوبی سال نو مبارک ممنونم که به من سر میزنی وبلاگت حرف نداره... موفق باشی

مريم(زنی شبیه درخت)

گل سرخ را چرایی نیست می شکفد چون که می شکفد سلام

ماه تیسا

اگر روزي كسي از من بپرسد كه ديگر قصدت از اين زندگي چيست بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ مرا راهي به غير از زندگي نيست [گل][گل] سلام عزیزم.آپم سری بزنی خوشحال میشم.[گل][گل]

mina

سلام ممنونم که به من سر زدی .... شعر زیبایی بود .... شاد باشی .... [گل]

ماه تیسا

پاي ما عاشقان اگر لنگ است دل دريا يمان اگر تنگ است به خدا هيچ کس مقصر نيست ناخدا با خدا هماهنگ است [گل][گل]

مرسده

[گل]....................... سلامی چو بووی خوش آشنایی [گل][لبخند][گل]

نوشا

[گل]سژاس از حضورت [گل]

ماه تیسا

با تیره دلان بی خدا یار مشو آئینه روی ایزدی، تار مشو گر کهنه شوی، همه جهان تکراریست تو تازه شو و نو شو و تکرار مشو [گل][گل] سلام امیر عزیزم.آپم سری بزنی خوشحال میشم.منتظرم.[گل][گل]

شهره

دوست مهربونم سلام شما رو دعوت میکنم به وبلاگم منظرتونم زود بیاین [قلب