شمع بی پروانه --تکرار از سالهای گذشته

شمع بی پروانه

باورت نیست ولی باور کن
دل پروانه شبی سوخت که شمع
اشک خود شبنم
دامان گلی دیگر کرد
شوق پرواز که مرد
بال پروانه که سوخت
گل گلدان خشکید
جمع یاران دگر آن
رونق دیروز نداشت
شعله می سوخت ولی
یار دل افروز نداشت
تو همان شمعی و من
شاپرک سوخته ام
رمقی نیست ولی
چشم به زیبایی تو دوخته ام

چاپ 80

/ 38 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی جبرائیلی

سلام دوست عزیز .بعد از مدت ها به روزم شماهم دعوتید[گل][گل]

فرشته

درود دوست گرامی : آپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم[لبخند] باغ پاییزم با حضورت گلباران می شود [گل] وبا سپاس از حضور سبزینه نگاهت به کلبه محقرم [گل] و با تشکر از کامنت های زیبایت [گل] همیشه از خواندن مطالب و اشعار زیبای شما می آموزم و لذت می برم [گل] سربلند و کامروا باشید [گل]

raha

salam ostad omidvaram roozhayetan shirin bashad o salamat bashid ....[گل]

آزی

سلام و درود بسیار زیبا بود مثل همیشه از خوندنتون لذت بردم و یک دنیا سپاس واسه ارزوهای قشنگتون توی روز تولدم [گل]

پریا

ممنون از حضورتون.. [گل] خوندن شعر هاتون.واقعا.....لذت بخشه...[گل]

هدی میرزایی

[گل]

مریم

درود بر شما گرامی پست زیبایی ست .بر میگردم برای خواندن دوباره های قلمتان پیرو کامنت ارسالی: توضیحات تان کاملا متین و بجاست ...حسی بسیار زیبا وموهبتی خدادادی ست از توجه وهمراهیتان سپاسگزارم هر لحظه تان قرین سلامتی و آرامش [گل][گل][گل]