تو ای زیباترین لیلی

تو ای عاشق ترین  عاشق

تو ای زیباترین لیلی

تو ای شعرت ندای دل

ز عشق و عاشقی بگذر

که محنون را بسی لیلی

بود هم کاروان اخر

 

 

تو ای پروانه رنگین

که گرد شمع ان

                        بیگانه میگردی

خم از می خالی و -

باور نداری تو

پریشان ارزو بر دل

خریدار می نابی

                    پی پیمانه میگردی

 

تو ای هم کاروان دل

تو ای شهزاده ی شهرم

بیا بشنو ز من پندی

ز رویا ها برون پا .نه

به منزل چون رسد محمل

رها کن عشق لیلایی

ببین شوری دگر دارد

سفر . اما .

                       - به تنهایی.

امیر -ح-امیریان   چاپ ٨٠

 

 

 

/ 9 نظر / 15 بازدید
شهره

نمیدونم امیر عزیز که من شعر رو خوب درک نکردم ویا واقعا همینطوره که در مورد گوهر وجود آدماست که خودش به تنهایی جواب همه ی جاهای خالی است که توی زندگی داریم.....ولی با تمام اینها ما همیشه مشتاق یه انگیزش و یه مشوق و همراه هستیم....

سیده زهرابصارتی

سلام از عبور و نظر و نیز مهرتان ممنونم وخوشحالم که با شما و وبلاگ ارزشمندتان آشنا شدم مستدام باشید و تا همیشه شاعر با احترام

سایه

سلام ممنون از حضورت[گل]بازم سر بزن خوشحال میشم.[گل]

شهره

من خیلی دوست دارم بدونم شما خارج از کشور هستید یا توی ایران البته اگر مقدوره جواب بدین.... ممنونم

شادن

سلام دوست گرامی ... لحظه هاتون خوش . از حضورتون در کلبه ی شادن صمیمانه سپاسگذارم . قلم لطیف تون رو هم خوندم ، براتون آرزوی موفقیت می کنم . یا حق

حمل افتاب

دوست و استاد گرامی و محترم وقت شما عزیز بخیر همیشه دلنشین می نویسید و شوری دیگر در اشعارتان هست. ممنون / همواره نویسا باشید و بازهم حضور گرم تان بلاگ حمل افتاب را روشن کند . فریده جلیلوند

الهام

سلام اقاي اميريان عالي عالي عالي جدا لذت بردم . هميشه سروده هاتون به دل ميشينه .اميدوارم من هم يك روز به مرتبه ي شما برسم. ممنون از دعوت شما موفق باشيد