دست از دلم که برداشت....تکرار .از قبل .... بشنو که دل نبندی..دهه 50

دست از دلم که برداشت گرمی زتن به در شد

         درد  نهفتــه  سوزاند  تا  استخوان  خبـــر  شد

هر گز  گمــــان نکردم  زخم اش  چنـــان بماند

          هر  مرهمــی  که  کردم  درمـــان  بی اثر شد

من  بی  وفـــــا نبـودم  او  راه  دیگــــری  رفت

         از من  برید  مهـــر  و  خواهــان  ان  دگــر  شد

با اشک  دیده  تنها  کنجـی  نشستم  هر  شب

         سازم به دست. گریان. شبهـای  من سحر شد

پنهــان  نکـردم  از  غیــر  راز  سعــادت  خویش

         بستـم  به تیـر  چشمـان  انـرا  و  این نظر  شد

بشنــو  تـو  مختصــر را  جانــــا  که  دل  نبندی

          بذر  وفــــا  فشـادم  امــا  چـه  بی  ثمــر  شد

امیر حسین امیریان .د  چاپ 80

ملودی نزدیک به /  راهی بزن که اهی ...

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی رؤیای یک رقصِ بی‌وقفه از شادی من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری دردِ جهانی که از عشق تهی می‌شه دردِ درختی که می‌خشکه از ریشه دردِ یه کودک که تو چرخه‌ی کاره یا دردِ اون زن که محکومِ آزاره تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه دنیای بی‌کینه... رؤیای من اینه بسیار زیبا بود [گل] آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــم [گل]

فرشته

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن گردشـــی در کوچــه باغ راز کن هر که عشقش در تماشا نقش بست عینک بد‌بینی خود را شکسـت من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست زندگی باغ تماشـــای خداســت گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود می‌تواند زشــت هم زیبا شــود حال من، در شهر احسـاسم گم است حال من، عشق تمام مردم است! زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازها با سپاس از حضور شما استاد بزرگ . کامنت زیبایتان.....[گل]

فرشته

درود دوست گرامی با غزل (( سیر جمال )) منتظر حضور مهربان شما هستم ...... دوش در ميكده حسرت زده مي گرديدم پير پرسيد كه اين گريه ي مستانه ز چيست؟ گفتم ار هست دراين خانه كسي باز نماي ور كسي نيست بنا كردن اين خانه ز چيست؟ گفت جامي ز مي ناب به "توحيد" دهيد تا بداند كه نهان بودن جانانه ز چيست؟

علیرضا جهانگیری

درود جناب امیریان عزیز خرسندم با آثار دیگری از شما آشنا میشوم وغرق شعفم از اینکه شما هم با من هم ریشه اید چراکه من هم باافتخار یک قشقایی ام . در اولین فرصت با حوصله در خدمت شما خواهم بود این پیام را از بیمارستان پست میکنم

سیامک کیهانی

درود بر بزرگ ماندنی جناب امیریان عزیزم به دلیل خیلی از مسائل صلاح دیدم در سایتها ننویسم بی شک نگرانیتان از نبودن شاگرد کمترینتان از تجربه و درک والایتان است ولی فعلا نفسی در رفت و آمد است امثال شما برای من چراغ راه هستید و به وجودتان و کلامتان نیاز دارم و فروغ اندیشه هاتان هیچگاه غروب نمیکند ممنون که هستید... ضمنا شعرتان نیز به جان نشست تابعد...

فرشته

با درود دوست گرامی با غزل " سرمست توام " افتخار حضورتان را در انتظارم ....... اگر مستان مستیم از ته ایمان وگر بی پا و دستیم از ته ایمان اگر گبریم و ترسا و مسلمان بهر ملت که هستیم از ته ایمان [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سعید مطوری/ مهرگان

سلام به دوست قدیمی و عزیز جناب امیریان ببخشید من مدتی کمتر به وبلاگم و وبلاگ دیگرا سر میزدم. مهرگان با داستان کوتاهی به نام" آخرین سیگار شکسته" به روز شد منتظر حضور گوهربار شما هستم.[گل]

کریم ادیب

جناب امیریان گرامی سلام - اشعار زیبای شما همواره ما را بر آن میداردکه هر روز به وبلاگ شعر و قصه بیایم و سروده های شما رامرور کنم . شاد و خرسند باشید.