شعر و قصه ادبیات شعر نو....قصه گوی شب شیراز.

(قصه گوی شب شیراز چرا دم نزنی )..... مطالبی که در دفتر شعر و قصه ( این وبلاگ ) منتشر شده یا می شود تحت همین نام در سال 80 به چاپ رسیده است . این وبلاگ صرفا شعرهای احساسی و یا مطالب هم ردیف را دنبال می کند . در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ذکر نام سراینده و آدرس وبلاگ الزامیست . از انتقال مطالب این وبلاگ به سایتها و وبلاگها و دیگر مکانهای انتشار که دارای ماهیت سیاسی و یا اجتماعی می باشند خودداری فرمایید . نظرات شما در مورد شعر احساسی باعث خوشحالی من می شود . امیر امیریان

دانی بتو مشتاقم .....
نویسنده : امیر حسین امیریان .د. - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٦
 

گفتم ز نوا  نو کن ، امشب تو گــــدایی را

ای پیر  گدا ، دریـــــــاب  انوار  خدایی  را

خلوت تر از این منزل ، بهر که شود حاصل

آباد کن  ای غافل ، ‌از ناله  ســــــرایی را

انقدر نه کورم  من ، کاید نظــــــرم  گوهر

میلی بکـــــشم شاید ، بینم دم پایی را

بسیار  دلم  بگرفت  از  تیرگـــــی  دلها

از پرده برون انداز ،‌ای چهــــره ضیایی را

دانی به تو مشتـاقم ، دردی نهیم بر دل

ای درد تو بر دلـــــها ، بنمای  دوایی  را

آلوده  دلم  در خون ،‌ در خانه چشمم  پا

بر نه که کنم خالی ، ‌از بهر  تو  جایی را

گر پیش بدم غافل ، امروز  منم  ســـائل

خالی  نتوانم  برد ، کشکول  گدایی  را

ابطال همه عمرم ،‌ جز تو که خرد از من

جز عفو بها  نبود ، این جـنس  ریایی  را

 

امیریان ( ارثیه پدری )

میلاد حضرت مهدی بر منتظران مبارک باد