شعر و قصه ادبیات شعر نو....قصه گوی شب شیراز.

(قصه گوی شب شیراز چرا دم نزنی )..... مطالبی که در دفتر شعر و قصه ( این وبلاگ ) منتشر شده یا می شود تحت همین نام در سال 80 به چاپ رسیده است . این وبلاگ صرفا شعرهای احساسی و یا مطالب هم ردیف را دنبال می کند . در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ذکر نام سراینده و آدرس وبلاگ الزامیست . از انتقال مطالب این وبلاگ به سایتها و وبلاگها و دیگر مکانهای انتشار که دارای ماهیت سیاسی و یا اجتماعی می باشند خودداری فرمایید . نظرات شما در مورد شعر احساسی باعث خوشحالی من می شود . امیر امیریان

حرفهای تنهایی همیشه بوی تنهایی می دهد
نویسنده : امیر حسین امیریان .د. - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧
 

... الان که این نامه را می خوانی فرسنگها دوری و دریا با همه وسعت و بزرگی به تو سلام میکند . موجها تو را دنبال می کنند که ساقهای تو را ببوسند . آسمان را نگاه کن . صدفها را ببین . شن های ساحل را با پوست برهنه پاهایت حس کن . گفتی بنویسم ، گفتم نه ، گفتی آری گفتم نه ، گفتی باید ، یادم نمی آید دلت را شکسته باشم و این بار هم .

بارها نوشته ام اما چه سود . بارها کبوتران نامه بر ، بسوی خانه ات پرواز کرده اند و باز گشته اند اما جوابی بر پاهایشان نبوده است .

به یاد داری ، از آشنایی گفتم تو از نشناختن . از ماندن گفتم تو از سفر . من از استقبال گفتم تو از خداحافظی ، من از محبت گفتم و تو گفتی که حرفی برای گفتن نیست ، من از پیمان گفتم و تو از جواب باز ماندی و باز گفتم و گفتم و پاسخ تو سکوت بود و سکوت .........

اما امروز ، تو که در ساحل امن نشسته ای ، یادت نرود که یک نفر در آب دست و پا می زند ، می مانی تا غرق شود یا می روی تا غرق شود ؟ نگاه کن این غریق همان آشناییست که روزی به دریا زد تا تو را نجات دهد . بخاطر داری ؟ به او نزدیک شو ، دستش را بگیر ، تو نمی توانی او را از غرق شدن نجات دهی ، بگذار با لبخند بمیرد .

( قسمتی از قصه ساحل نشین از کتاب شعر و قصه )