شعر و قصه ادبیات شعر نو....قصه گوی شب شیراز.

(قصه گوی شب شیراز چرا دم نزنی )..... مطالبی که در دفتر شعر و قصه ( این وبلاگ ) منتشر شده یا می شود تحت همین نام در سال 80 به چاپ رسیده است . این وبلاگ صرفا شعرهای احساسی و یا مطالب هم ردیف را دنبال می کند . در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ذکر نام سراینده و آدرس وبلاگ الزامیست . از انتقال مطالب این وبلاگ به سایتها و وبلاگها و دیگر مکانهای انتشار که دارای ماهیت سیاسی و یا اجتماعی می باشند خودداری فرمایید . نظرات شما در مورد شعر احساسی باعث خوشحالی من می شود . امیر امیریان

تو چه با من کردی
نویسنده : امیر حسین امیریان .د. - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٩
 

امد و ناز کنان

گوشه کناری بنشست

نگهش با نگهم خورد گره

زیر لب زمزمه کردم

تو کجایی ؟ خوبی ؟

سر تکان داد و سلامی کوتاه

و دگر هیچ نگفت

گفتم از دوری تو

سخت دل ازرده شدم

چه شد ان عهد

که با من بستی ؟

« به کسی عشق دگر می ورزی ؟ »

نگهم کن , چه پریشانم من

چه بروزم اوردی ؟

منکه مشتاق تو بودم

تو چه با من کردی ؟

نه سخن گفت , نه سر کرد بلند

نگهش را ز نگاهم دزدید

ان شب از نیمه گذشت

خسته از همهمه مهمانی

گفتم اهسته به او

                                       - می مانی ؟

دستش اورد ز دستم بیرون

نرم نرمک رفت و مرا ترک نمود

دیگر ان عاشق  دیروز نبود

« اه , این درد مرا فرسود  »

 

الهام گرفته از شعر فروغ فرخزاد ( امد انشب به سرای من و خاموش نشست )

امیر حسین امیریان    چاپ ٨٠