شعر و قصه ادبیات شعر نو....قصه گوی شب شیراز.

(قصه گوی شب شیراز چرا دم نزنی )..... مطالبی که در دفتر شعر و قصه ( این وبلاگ ) منتشر شده یا می شود تحت همین نام در سال 80 به چاپ رسیده است . این وبلاگ صرفا شعرهای احساسی و یا مطالب هم ردیف را دنبال می کند . در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ذکر نام سراینده و آدرس وبلاگ الزامیست . از انتقال مطالب این وبلاگ به سایتها و وبلاگها و دیگر مکانهای انتشار که دارای ماهیت سیاسی و یا اجتماعی می باشند خودداری فرمایید . نظرات شما در مورد شعر احساسی باعث خوشحالی من می شود . امیر امیریان

پیش در امدی قبل از حضور در جلسات شعر خوانی زنده
نویسنده : امیر حسین امیریان .د. - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٧
 

بسم ا... الرحمن الرحیم حرفهایی خودمانی برای تو شاعر گرامی که فردا انجمن ارا خواهی شد . با سلامی چو بوی خوش اشنایی : خوشحالم که چنین پنجره ای اگرچه مجازی باز است و شما دوستان اهل ادب و معرفت با سلایق گوناگون گرد هم امده اید . فرصتی است طلایی که هر کس گذشته از انتشار اثار خود ، با سبکهای گوناگون اشنا شده ، یا بیاموزد یا به دیگران بیاموزد . این فرصت بی نظیر در هیچ انجمن شعر یا گردهمایی ادبی رخ نمی دهد چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت . در اختیار داشتن فرصت اظهار نظر نیز خود موهبتی است . چرا که معمولا در انجمنها تنها پیش کسوتها و یا قدیمی ها ممکن است در موردی اظهار نظر کنند و بطور مثال یک نوجوان ادب دوست به سبب اتمسفر حاکم بر جلسات و نداشتن جسارت لازم بخود اجازه نمی دهد که کوچکترین واکنشی از خود نشان دهد و تنها با دست زدن انهم به تبعیت از بقیه حس میکند که در جلسه حضور دارد ، هر چند بزرگترها حتی متوجه حضور او نشده اند . با این مقدمه که تقدیم شد و منظور از ان غنیمت شمردن لحظات حضور در این سایت بودبه مطلب اصلی میپردازم .برگزارکنندگان جلسات شعر.-شرکت کنندگان در جلسات . ( انچه میخوانید در مورد تمامی انجمن ها صادق نیست ) امروزه انجمنها و گردهماییهای هفتگی یا ماهانه در رابطه با شعر فارسی یک سیر صعودی را طی می کند و این جای خوشبختی است که گرایش جوانان و نوجوانان به حضور در اینگونه محافل ادبی اگر به صورت ازاد ( جلسات مهمان پذیر ) برگزار شود چشم گیر است . انچه باعث نگرانی است جو حاکم بر جلسات است . نمیدانم شما شاعر گرامی در چند انجمن شعر عضو رسمی هستید و یا در جلسات خصوصی شعر خوانی شرکت می کنید .اما مطمئن هستم انچه در ادامه ارائه می گردد حتما بارها شاهد بوده اید و یا درصدی از ان را حس کرده اید . در جلسات اینگونه ، طبق رسم و عادت معمول مسئول جلسه شعری از حضرت حافظ یا دیگر شعرای متاخر ( درصورتیکه جلسه بیشتر به شعر قدیم می پردازد ) و یا از بزرگان شعر نو ارائه می گردد و حاضران پیش کسوت ( از نظر سن یا حضور در جلسات یا شهرت ) شعرهایی می خوانند که معمولا با دست زدن دیگران همراه است و سپس به ترتیبی که مسئول جلسه در نظر گرفته بقیه اگر فرصت شود ارائه مطلب می نمایند . اما معمولا ( نه همیشه و در همه جلسات ) جلسه به این سادگی برگزار نمی شود . در مدت چند ساعتی که اینگونه جلسات ادامه می یابد نکاتی شاخص و نکاتی ظریف اتفاق می افتد که انسان را به اندیشیدن وا می دارد و برای کسی که به ادبیات عشق می ورزد ایجاد دغدغه می نماید . متاسفانه بخش بزرگی از این دغدغه را افراد مشهور و پیش کسوت ایجاد می نما یند . برای مثال کافی است که یک فرد از همین اعضای ثابت یا افراد تازه وارد در مورد وزن ، قافیه ، ارتباط یک جمله با جمله دیگر ،.....به دیگر عضو ثابت یا شناخته شده ایراد بگیرد و بر ان اصرار ورزد ، اینجاست که جلسه از حالت معمول و قابل انتظار خارج می شود و دیگر یک انجمن ادبی یا جلسه شعر یا یک اموزشگاه برای جوانان و یا نوجوان نیست . حتی گاهی کلمات رد و بدل شده بین چنین افرادی که باید الگوی جوانان باشند ، وزین بودن جلسه را زیر سوال می برد . یادمان نرود که در بعضی جلسات ( مهمان پذیر ) نوجوانان علاقه مند ( تنها یا با والدین خود ) شرکت دارند و اینگونه مواقع است که که انسان احساس می کند . این چشمهای معصوم در گردش خود به اطراف دنبال چه می گردند . در مغز انها چه می گذرد . از ادبا و انسانهای فرهیخته ( چه مسن و چه جوان ) مارک دار ، ( اهل ادب ) ، چه انتظار داشته اند که بجای رفتن به پارک ، سینما ، خیابان ، کافی شاپ و یا منزل دوستان از اینجا سر در اورده است . و اکنون چه می بیند و چه می شنوند . جای تاسف است که بسیار اندک اند شاعرانی که در پتانسیل علمی انها از نظر سرودن و بیان شکی نیست ، ولی حتی تحمل شنیدن یک اظهار نظر ( صحیح یا غلط ) را ندارند . بیایید با رفتار خود در اینگونه جلسات جمع مشتاق جوان را پراکنده نکنیم . مورد بعدی که به اختصار به ان می پردازم مطلب ارائه شده در یک شعر است . من از سالها پیش دریافته ام که جوانان ( دختر یا پسر ) بیشتر به شعر احساسی تمایل دارند ( چه خود بگویند و چه از کسی بشنوند ) که این طبیعی است و باز اندک اند انها که سن کمتر از 25 سال دارند شعری ارائه دهند یا بخوانند یا خارج از مرزهای احساسات سنی باشد و یا از مرگ یا گرفتاریهای روزمره زندگی در ان بطور چشم گیر یاد شده باشد انها در دنیای احساسات لطیف خود غرق اند ، انها مرگ را نمی شناسند مگر اینکه در مسیر حرکتشان در خیابان به اطلاعیه فوت یک نفر برخورد کنند . شما منظور مرا مسلما درک می کنید . انها زنده اند . همه نوشته هایشان بوی زندگی می دهد . در شعرهایشان دوری ، غم ، شکوه و شکایت و زنده بودن موج می زند اما نه انگونه که در شعر یک فرد مسن تر امده است . ایا مسن تر ها به این موضوع اندیشیده اند ؟ ایا می دانند در یک جلسه ازاد که افراد جوان و یا نوجوان شرکت می کنند چه شعری باید ارائه شود ؟ یک روز در یکی از انجمنهای معتبر یکی از بزرگان دیر اشنا که بسیار هم صاحب سبک و ادیب بزرگواری هستند و بنده سالهاست افتخار اشنایی با ایشان را دارم بطور خصوصی به بنده فرمودند شما انقدرها هم جوان نیستید ولی شعرهایتان را اگر من دورادور می خواندم ، حس می کردم که جوانی 20 ساله شعر را سروده است .  خواندم : """"" با جوانان می نشینم ، من جوانی می کنم ................... """""" نگاه کنید ، بیشتر افراد شرکت کننده جوانان بین 18 تا 25 سال هستند . چه باید ارائه کرد تا برای انها جذاب باشد . نکا ت اموزنده را می توان در قالب شعرهای جذاب گنجاند . هر چند خود چندان تمایلی به سرودن چنین اشعاری ندارم و شعرهای که برای خود می نویسم به صورت دیگری است و حتی در جلسات جوانان اهل قلم ، حتما سعی می کنم یک نفر از انها موضوعی را به عنوان تیتر ارئه کند یا تعیین کند که شعر در رابطه با چه موضوعی باشد من تا بحال ندیده ام یک نفر از انها بطور مثال مطلبی را در مورد مرگ یا پیری یا ..... ..... به دیگران برای سرودن پیشنهاد نماید . ایا این تامل بر انگیز نیست ؟ فرصت برای ارائه شعرهای دلخواه شاعر بسیار است . بعضی از بزرگان شاید چنین می اندیشند که ارائه یک شعر احساسی در جمع دون شان انهاست ، در حالیکه نمی دانند شعرهای وزین انها باعث کسالت جوانی پر شور شده است . روزی در جمع گفتم بوستان دارای این باب هاست هر کس بنویسد اگر بخواهد بابی را مطالعه نماید کدام باب را ترجیح می دهد ؟ پاسخ همگی یکسان بود ، باب ( عشق و شور و مستی ) . اصولا تشویق چیز خوبی است . هر کس در هر رده سنی روزانه نیاز به تشویق از سوی دیگران دارد کاش شعرای گرانقدر در انجمنها با جوانان برخوردی بهتر داشتند ( که بسیاری چنین اند ) . باید از انها پرسید چند بار در طول حضور در جلسات یک شعرتان را بصورت شفاهی یا کتبی ، در جمع به یک جوان یا حتی نوجوان حاضر در جلسه ( که چیزهای به اسم شعر با خود می اورد ) تقدیم کرده اید ؟ چند بار شما که از شهرت بهره مند اید از یک جوان درخواست نموده اید ( در جمع شعرا ) که شعرش را بنویسد و به شما بدهد . متاسفانه نمی دانند که انجام این گونه اعمال چه تاثیر عمیقی بر فرد می گذارد و سالها او را بجای تفریحات ناسالم ، به حضور در جمع ادیبان ترغیب می نماید . ایا این کار بسیار مهم از ارزش شما نزد هم ردیفان می کاهد ؟ اندیشه کنید . شما خواهر یا برادر جوان یا نوجوان اگر در انجمنها شرکت می کنید و می خواهید از سوی بعضی از بزرگان ( کسانی که شعر خوب می سرایند ولی از روانشناسی سنین مختلف اطلاعی ندارند ) و دیگر حاضران مورد اشکال و ایراد واقع نشوید به این نکات توجه فرمایید : سرودن شعر به سبک قدیم اصولی دارد که در کتابها مندرج است و شعر نو نیمایی نیز بر اصول مربوط به خود استوار است . مطالعه اینگونه اصول و یا بررسی اثار شعرای بزرگ در هر مورد راهنمای خوبی برای درک صحیح نحوه سرودن است . گونه ای دیگر از شعر که در واقع زیر شاخه حالت دوم است نیز قواعد خود را می طلبد ولی اسانتر است ( نواوری همواره اگر به صورت صحیح انجام شود دریچه ای تازه باز می کند که طرفداران خود را جلب نماید . نیما نواوری نمود و امروز در ادبیات فارسی جایگاه ویژه خود را داراست . بنابراین بدون نواوری سبکها ثابت می ماند . در این کوچه هم بعضا شاهد نواوری هایی از طرف دوستان بوده اید . هر نواوری اگر مخاطب خود را جلب نکند خود به خود حذف می شود به هر حال نمی توان به کسی ایراد گرفت که چرا از قالب کلاسیک شعری خارج شده ای ، شاید همین نواوری شعر او را جذابتر کند . بنده بطور مثال همواره سعی کرده ام در حد بضاعت خویش کاری جدید صورت دهم و ان خارج شدن از شعر نو به سمت شعر قدیم و یا برعکس در یک سروده است . در شعر "" نجوای رفتن "" چند بار تعمدا از قالب خارج شده و به ان باز گشتم و یا در "" شمع بی پروانه "" و ... به طوری که ریتم حفظ شود . حال تا چه حد موفق بوده ام بحث دیگری است البته نباید چنان شعری سرود که به بهانه نواوری دارای کلمات و یا جملات ابهام انگیز باشد . ) انچه مهم است باید شعری ارائه دهید که مخاطب را به دنبال خود تا پایان شعر همراه کند ( چنانچه در حضور جمع انرا می خوانید ، تن صدا ، نحوه بیان جملات ، توقف ها .... بسیار مهم است ) و از نظر احساسی حس کند به شما نزدیک است البته بهتر است احساس کند شما به او نزدیک اید . بعضی افراد چنین می اندیشند که اگر در شعر چند کلمه یا جمله غیر معمول و نا اشنا نباشد سنگینی شعرشان زیر سوال می رود ( گاهی هم زیرکانه این کار را برای اظهار فضل انجام می دهند ) . به قول یکی از دوستان "" انقدر شعر نباید سنگین باشد که شنونده زیر وزن عبارات و جملات خرد شود "" . سعی کنید ساده و روان و صحیح بگویید به طور مثال به این شعر توجه کنید : "" دختری کنار پنجره تنها نشست و گفت ////// ای دختر بهار حسد می برم به تو "" ( فروغ فرخزاد ) "" درخت غنچه براورد و بلبلان مست اند .......... سعدی"" انقدر جذاب اند که انرا بسیاری در حافظه دارند . در یک غزل حتما باید اصول سرودن غزل رعایت شود و همچنین یک غزل خوب با کلمات صحیح سروده شود . شما در تمام کتاب خواجه یا خواجوی کرمانی ، سعدی و .... هرگز دیده اید که از کلمات عامیانه استفاده شود ؟ مثلا بجای می ماند گفته شده باشد ( می مونه ) و یا برویم بصورت ( بریم ) اورده شده باشد ؟ که امروز متداول شده است باز یادمان نرود که شعر قدیم از هر نوعی و به خصوص غزل ، موقع شنیدن اگر روان و صحیح سروده و ارائه شود مخاطب را در قایقی می نشاند که سوار بر موجهای سبک و دوست داشتنی در اقیانوس احساسش جلو می رود . هر گونه خارج شدن از قالب ( طولانی شدن یک مصرع یا برعکس ، حتی اضافه شدن یک حرف و ... ) موجی ایجاد می کند که شنونده ناموزونی انرا حس می کند و می فهمد که اشکالی در جایی وجود دارد . یک غزل خوب همیشه در یکی از دستگاههای موسیقی به صورت اواز سنتی ( نه ترانه سنتی یا جدید ) قابل اجرا است و اهنگ ساز و تنظیم کننده را دچار سردرگمی نمی کند . در اجرا نیز کوچکترین موجی از انگونه که در بالا بیان شد خواننده را مجبور به خارج خواندن اجباری می کند و یا اجبارا به تحریرهای ریز و درشتی وا می دارد تا ناهماهنگی های شعر را مخفی کند . ..( اگر غزلی دیدید که از وزن خارج است  انرا بیت بیت  و جدا از دیگر ابیات نیز بخوانید . وزن را با بقیه ابیات مقایسه نکنید . حتما همان یک بیت زیبایی هایی برای تامل و بخاطر سپردن دارد .) در شعر نو هم اگر کلمات صحیح ارائه نشود و عامیانه باشند حاصل کار یک ترانه است که البته شخص در ترانه برای بیان کلمات بصورت عامیانه ازاد است اصولا هر شعر خوب از هر نوع دارای یک ملودی است که تا پایان حفظ شده و شعری که ملودی ندارد در واقع نثری است که قسمت بندی شده است . نکته بسیار مهم برای یک فرد جوان که شعر را تازه شروع کرده این است که قبل از ورود به جلسات شعر این امادگی ذهنی را در خود بوجود اورد که از سوی افراد حاضر مورد مواخذه و یا ایراد قرار گیرد اگر با این ذهنیت وارد جلسه شود دچار سرخوردگی و خود کم بینی نخواهد شد و این طبیعی است . و اخر اینکه این حقیر ( نظر شخصی ) شعری را می پسندم که برای لحظاتی که در حال خواندن یا شنیدن ان هستم اختیار مرا از من سلب کند و مرا در اختیار سراینده قرار دهد تا او مرا با خود به هر کجا می خواهد ببرد و ریتم ان حفظ شده باشد . از اینکه جسارتا مطالب فوق که بر اساس تجربه سالهای زیاد کسب کرده ام در این سایت به حضورتان تقدیم کردم و وقتتان را گرفتم پوزش می طلبم . انشا ا... همگی شما جوانان موفق و موید باشید .:

و در پایان اینکه .چندنکته برای بزرگان اهل ادب در انجمنها قابل یاد اوری است

1- هر شعر مخاطب خود را دارد . انتظاراینکه یک شعربرای همه جذاب باشد دور ازانتظاراست . شاعران مسن زبان شعرشان امروزی نیست . خرده نگیرند جوانان. انها بیشتر به عرفان توجه دارند. بهره گیران از ادبیات بزرگانی چون حافظ و دیگران هستند .معنای کلماتشان به اندیشه و مطالعه نیاز دارد . پیش اگاهی نیاز دارد . انانکه که درک میکنند لذت میبرند . انان مخاطب خود را میطلبند .

2- هر شاعر شعر را ابتدا برای خود میگوید . بعد برای دیگران .

3- در جلسات تا از شما درخواست نشود دیگران را نقد نکنید . اگر در جلسه که حضار نشسته اند بر اشفت و گفت ...کسی از ( تو ) نظر نخواست چه میشود .همان که در جلسات شاهد بوده اید .........

4- درجلسات مرتبا ایراد نگیرید . هر شعر بالاخره یک زیبایی . حتی یک مصرع زیبایی خاصی دارد . انرا بر جسته کنید . افرین و احسنت بگویید . تا فرد دلگرم شود . باز بیاید و گر نه فراری میشود . ضمن اینکه بخصوص اگر شناخته شده نیستید و سن بالایی ندارید و مرتبا اظهار نظر کنید دیگران اگر چه سکوت میکنند . در دل از در جه شخصیت شما میکاهند . و اینگونه تصور میکنند که قصد مطرح شدن دارد . که متاسفانه من بسیار در جلسات شاهد بوده ام .... اگر شما را میشناسند و از یک شعر نا موزون تعریف کردید .همه میدانند که شما عیوب را فهمیده اید ولی با بزرگواری گذشته اید و تعریف میکنید . (دوش دیگران پله بالا رفتن نیست. مبادا پرت و ترد شوید.)

5-در مورد شعر کهن . وزن قرار دادی است .احساس وزن ندارد . بعضی بزرگان  وقتی شعری را میخوانند . از همان ابتدا ترازو از جیب در می اورند که وزن کنند . دنبال بی وزنی و کم و زیادهجا  و ....میگردند . بعد درون را می بینند . نمی بینند که  طلا میخرند یا مس .

هر چند باید وزن صحیح باشد  ولی گاهی من حاضرم  پانصد گرم طلا بخرم تا یک کیلو مس . هر چند بهتربود طلا ی  اورده شده طبق گفته فروشنده  یک کیلوباشد .شرمنده از زیاده گویی و طولانی شدن مطلب . تجربه ای بود که عرض شد . تا چه قبول افتد و چه در نظر اید . (  سال 78) . بسیار متشکرم .