شعر و قصه ادبیات شعر نو....قصه گوی شب شیراز.

(قصه گوی شب شیراز چرا دم نزنی )..... مطالبی که در دفتر شعر و قصه ( این وبلاگ ) منتشر شده یا می شود تحت همین نام در سال 80 به چاپ رسیده است . این وبلاگ صرفا شعرهای احساسی و یا مطالب هم ردیف را دنبال می کند . در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ذکر نام سراینده و آدرس وبلاگ الزامیست . از انتقال مطالب این وبلاگ به سایتها و وبلاگها و دیگر مکانهای انتشار که دارای ماهیت سیاسی و یا اجتماعی می باشند خودداری فرمایید . نظرات شما در مورد شعر احساسی باعث خوشحالی من می شود . امیر امیریان

 
نویسنده : امیر حسین امیریان .د. - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳
 

... محترم آقای م - د :

دوست نداشتم که در مورد کامنتهای شما در یک سال گذشته چیزی بنویسم اما بنده را ببخشایید که دل از دست رفته است و سخن بی پرده می گویم .

رشته من فیزیک است اما اشعار حافظ ، سپهری و فروغ را بسیار می پسندم . نوشته ام در راست گوشه ، که من احساسم را دستکاری نمی کنم . جسارت می طلبد که شعری خام تقدیم شود . اما من می پسندم و بسیاری هم .

شعر را معمولا می سرایند و در زمانی دیگر ، با اندیشه در وزن و قافیه و ... انرا بهینه می کنند . این شعر دیگر ، شعر به ذهن رسیده نیست . شعر دیگریست که تصحیح شده یا تغییر کرده . بگذارید یکی هم ، بدون باز نویسی احساس درون را به فرمان باشد .

شما روی کدام شعر خودتان می توانید در یک دستگاه موسیقی اصیل ایرانی اهنگی بگذارید ، من سعی کردم ، با شعر شما چنین کنم ، نتوانستم ، ملودی خاصی نمی پذیرد و نکته دیگر انکه ترانه سرایی با غزل سرایی بسیار متفاوت است .

با شرمندگی ، شما تصنیف ساز هستید البته شما را گناهی نیست که به قول خودتان بسیار جوان هستید و توصیه می کنم پدرانه ، که بسیار شعر بخوانید ، اشعار بزرگان را مرور کنید و بسیار بیندیشید . در انجمنها و جلسات شعر خوانی شرکت کنید و نیکو گوش بسپارید به دیگران که مویی سپید کرده اند و این اگر بپذیرید و بخواهید ( آهویی ) کنید شما را بسیار سود خواهد داشت اما فعلا

تو آهویی مکن ، جانم چه سازی        تو شاعر نیستی ، تصنیف سازی

و بدان که هر نکته و هر جمله را نتوان به بهانه امروزی بودن ، در شعر گنجاند و چنین نکن که ماندگار نخواهی شد . عاشق در شعر وقتی ارزشمند است که عاشق او باشد که همه عالم از اوست ( در پاسخ نوشتار خودتان عرض کردم ) اگر به دنبال تصنیف و یا شعرهایی که با روحیات من اصولا همخوانی ندارد هستید بسیارند انها که برایتان مطالبی دارند . به دیگر وبلاگها مراجعه کنید با این همه چون قلم به دست داری تو را دوست دارم . مهربان باش گرامی .

با عرض شرمندگی از دوستانی که احتمالا شعر ذیل را می خوانند ( این شعر را دوست نداشتم در وبلاگ قرار دهم اما لازم دیدم در پاسخ این دوست گرامی که نام خود را هم کامل نمی نویسند درج کنم )

 

شوری که به سر هست ....

بیـــــــراهه  نرفتیم  و  ،  پی یار  شدیم

                  سجـــاده  کشان  در  پی ، دلدار  شدیم

پایی  نفشــردیم  و  بد ، کس  نسرودیم

                  در  دایره  چـــــرخیده ، ز  اقـــمار  شدیم

هر  بد که  شنیدیم ، به  لطف  کرم  حق

                  در  دل  بنـــــــهادیم  و  پی ، کار  شدیم

شوری که بسر هست به ما هدیه ندادند

                  بسیار  دویــــــدیم  و  ،  به  بازار  شدیم

نامش  بنهادیم  به  سرلوحه  مکــــــتوب

                  چون  گشت  سند  ثبت ، طلبکار شدیم

از غیر  بریدیم  و  به  ره ، پای  فشردیم

                   تسبیح گرفتیم و به همراه شب تار شدیم

هر خواهش نفسی که شنیدیم  گذشتیم

                    لا  حول  کنان  در  پـــــــی ، انکار  شدیم

عمــــری  به  دعا  و  طلب ، علم  نهادیم

                    صد شکر که چون  خفته ی ، بیدار شدیم

 

امیرحسین امیریان