شعر و قصه ادبیات شعر نو....قصه گوی شب شیراز.

(قصه گوی شب شیراز چرا دم نزنی )..... مطالبی که در دفتر شعر و قصه ( این وبلاگ ) منتشر شده یا می شود تحت همین نام در سال 80 به چاپ رسیده است . این وبلاگ صرفا شعرهای احساسی و یا مطالب هم ردیف را دنبال می کند . در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ذکر نام سراینده و آدرس وبلاگ الزامیست . از انتقال مطالب این وبلاگ به سایتها و وبلاگها و دیگر مکانهای انتشار که دارای ماهیت سیاسی و یا اجتماعی می باشند خودداری فرمایید . نظرات شما در مورد شعر احساسی باعث خوشحالی من می شود . امیر امیریان

خاطره ...باغ گلها
نویسنده : امیر حسین امیریان .د. - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱۳
 

 اولین خاطره ات
باغ پر از گلها بود
و تماشای درختان بلند
دیدن ماهی ها
و نشان دادن گلهای سپید
سخن از شادیها

************
چند گامی تا صندلی سیمانی
من در اندیشه ،
که تا روز سفر
به دیاری که تو را دلخواه است
در کنار دل من می مانی .

**************
اخرین خاطره ات
کوچه بن بستی بود
که در و دیوارش
بوی بی حوصلگی
بوی رهائی می داد
در کلامت اثر مهر نبود
در پس خنده کوتاه و سلام
دلم از عاقبتی سخت
گواهی می داد
خواستم اهسته بگویم
که چرا غمگینم
من به امید که انشب
به برت بنشینم 

**************
ناگهان قاصدکی چرخ زنان
نامه به دست
ز ره دور ، ز باغی که تو را
خاطر هست
امد و پیش نگاهم بنشست
نامه اش بوی جدائی می داد
خبر از مرگ گل و ماهی و ان
باغ اقاقی می داد .

به یاد خاطرات باغ گلها ی شهر .ا. ( قصه گوی شب شیراز )